سيد مرتضى حسيني فيروزآبادي ( مترجم : ساعدي )
122
فضائل الخمسة من الصحاح الستة ( فضائل پنج تن ( ع ) در صحاح ششگانه اهل سنت ) ( فاسي )
« عمر » گفت : اى پسر ابو طالب ! همانا تو گره مشكلات را گشودى و شبهه ما را زدودى . تو مرجع هر حكم لا ينحلَّى هستى ! « ابو طالب على بن احمد كاتب » اين حديث را روايت مىكند و از رجال و سند آن به عنوان ثقه ياد مىكند . [ كنز العمال 4 / 223 ] از « قاسم بن ابى امامة » نقل مىكند كه گفت : روزى « عمر » در حالى كه غسل جنابت را انجام نداده بود ، با مردم نماز گزارد . سپس غسل را انجام داد و نمازش را اعاده كرد ، ولى مردم كه به او اقتدا كرده بودند ، اعاده نكردند . حضرت على عليه السّلام به « عمر » فرمود : سزاوار بود كه آن مردم هم نمازشان را اعاده مىكردند . سپس « عمر » به فتواى على عليه السّلام عمل كرد و به مردم مسئله بطلان نمازش را گفت و فتواى على عليه السّلام را به آنها ابلاغ كرد . « قاسم » مىگويد كه « ابن مسعود » هم مثل فتواى على عليه السّلام فتوا داده است و باز مىگويد : « عبد الرزاق بيهقى » اين حديث را نقل كرده است . [ همان كتاب 6 / 406 ] از « ابن عمر » روايت مىكند كه در يكى از روزها ، « عمر بن خطَّاب » به حضرت على عليه السّلام عرض كرد : يا ابا الحسن ! چه بسيار اتفاق مىافتد كه شما حاضريد و ما غائبيم ! اينك سه سؤال از شما دارم ؛ آيا از پاسخ آنها اطلاع داريد يا نه ؟ ! حضرت على عليه السّلام فرمود : سؤالهاى تو چيست ؟ گفت : يكى آنست كه مردى ، مرد ديگرى را دوست مىدارد ، حال آنكه خيرى از او مشاهده نمىكند كه وسيلهء دوستى با او باشد و مردى ، هم نسبت به مرد ديگر كينه مىورزد ، در حالى كه شرى از او مشاهده نمىكند كه سبب كينه توزى او را بوجود آورد . حضرت على عليه السّلام فرمود : آرى ، پاسخ تو را بيان مىكنم ، همانا رسول خدا صلَّى اللَّه عليه و آله فرموده است كه ارواح مردم كه در هوا مىزيستند ، مانند لشكريانى بودند كه در ميدان بسيار وسيعى گرد يكديگر درآيند . اكنون هر يك از آنها كه در آن فضاى بىنهايت ، با يكديگر انس و الفت پيدا كرده بودند ، در اين عالم هم با يكديگر